ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥  

 << رابطه سالم >>

دريک رابطه که دو سر ان دو انسان قرار دارندو اين دو هيچکاه مثلث نميشوندوهميشه دو بوده وهست ورابطه از نظر هيچ علمی ۳ يا بيشتر نيست.

در اينجا منظور دو فردی است که حانواده را ميسازند يا خواهند ساخت.وقتی اين ارتباط به شکل صحيح پايه گذاری و اجرا ميگردد که دوشريک در ان به نحوه درست سرمايه گذاری کنند ودرست از اين سرمايه که هميشه در حال افزايش هست برداشت کنند هرچه مهر و عاطفه و ابراز محبت برقراری عشق وصداقت بيشتر اجرا گردد اين سرمايه بيشتر افزايش ميابد واندوخته ميگردد که در جاهايی که نواقصی بوجود ايد خرج و مصرف شود و هيچ يک از طرفين اجازه ندارند اين سرمايه را در جای ديگری غير از محيط شراکت مصرف نمايند .اين مصرف سرمايه در جای ديگر ميتواند حتی يک نگاه محبت اميز به ديگری باشد .که هرچه اين عمل تکرار گردد زن يا مردی که مورد اين نقص بی مهری قرار گرفته خود را سرگرم کارهای ديگری مينمايد تا اين بی مهری را برای حتی مدت کوتاهی فراموش کند و از انجا که ان کار با ارامش و شادی شروع نشده با موفقييت مطلوب همراه نخواهد بود و پش از مدت کوتاهی لوث شده فراموش ميشود و سراغ سرگرمی ديگری که ان هم مداوم نخواهد بود ميرود ضمن اينکه با اين روند از همسر خود هم کم کم فاصله گرفته دور ميشود و سرمايه و شراکت دچار ورشکستگی ميشود که اين ورشکستگی ممکن است که طلاق باشد ممکن است که در حد يک همزيستی که بيشتر به يک همسايگی شبيه است باقی بماند .زندانی بدون قفل و بست.

<عشق قوی ترين نيروها را در روح انسان بيدار ميکند >

< با يک لبخند هر دری بسوی انسان ؛ گشوده خواهد شد >

ودر خاتمه برای خوشبخت زيستن شرايط مهمی لازم نيست بلکه اين قدرت روحی ماست که سبب خوشبختی ما ميگردد بياييد با اين قدرت عظيم افکار سطحی و بي اساس را از خود دور کنيم و بکوشيم که هماره با همه توان از اين سرمايه نگهداری کنيم و عمری از اين بانک پایان نا پذیری که با اراده و توان خود بنا نهادیم برداشت کنیم.

امیدوارم دوستی که با ابراز غمش مرا بر این داشت که به او پاسخ دهم داده باشم یا لااقل او لحظاتی بیندیشد که ارزش زندگی خیلی بیشتر از این است که به جای درمان مشکلات دچار افسردگی شویم اقوی باش زیرا خداوند فرموده داروی همه بیماریها را در طبیعت گذارده.فقطما باید ان را بیابیم


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٥  

خدایا: " تودور نیستی "

پرده ای نازک مرا از تو جدا نگه میدارد.این پرده مگر با عشق وعبودیت به تو فرو نمی افتد پس مرا موهبت عشقی عمیق ونیرومند عطا کن تا پرده فرو افتد و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .ایا به من لبخند خواهی زد تا شکوفه های معطر و زیبا در قلبم شکفته شود ؟ وهر شکوفه بخواند "خدایابه تو عشق می ورزم".

****

خدایا:

مرا ان بخش که ذهنم در کشاکش غوغای روزمره بر تو متمرکز باشد وهر روز دقایقی با تو در ارتباط باشم .بادا که چنان متبرک گردانی که ندای تو را بشنوم وسیمار تو را که پر از لطف و زیبایی ست به چشم دل مشاهده کنم.

 

فراموشت نکرد ایزد در ان حال        که بودی نطفه ای مدفون و مدهوش

جمالت داد ونطق وعقل و ادراک       روانت داد و عقل و فکرت و هوش

ده انگشتت مرتب ساخت بر کف       دو بازویت مرکب ساخت بر کتف

کنون پنداری ای  نا چیز   همت            که خواهد کردنت روزی فراموش


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٤  

سخن در پرده می‌گويم ، چو گل از غنچه بيرون‌ای


كه بيش از چند روزی نيست حكم مير نوروزی

 

موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار
زان چهار چو بگذری نهنگ آيد و مار
آنگاه به اسب و گوسفند است حساب
حمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر كار

 تشکر و سپاس از همه دوستانی که در بدو ورود مرا مورد لطف ومرحمت خود قرار داده و در جمع گرم و صميمانه خويش پذيرا شدند و برايم کامنت گذاشتند .

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤  

 

دوستان خوبم:   <<<    عيدتون مبارک      >>>

واين دعا  را   که دستنوشته های  يک دوست هست تقديم  همه انسانهای روی زمين ميکنم و برای سال جديد از حضرت دوست سالی  پر از همه خوبيها برايتان خواستارم.

خداوندا :در اين سالی که در پيش است

نمی دانم جه تقديری مرا فرمودهای ليکن:

در اغاز طلوع سالی که می ايد

کمک کن تا رها سازم زخود

من کوله بار يک هزار و سيصد افسوس

 هزار و سيصد اندوه را

خدايا مهربانم کن 

   تو چشمان مرا با نور خود بگشا 

تو لبخند رضايت را عطايم کن 

بفهمان زندگی زيباست

توراه سبز ايمان را نشانم ده

که راه حق صبورانه بپيمايم

عاشقم فرما

مرا در شط پر مهر گذشتت شستشويم ده

تو پاکم کن ؛ قرارم ده

دست های گرم و لبخندی عطايم کن

تو ای اموزگار پاک خوبی ها

بگير اين  دست  تنهای مرا ؛ در دست پر مهرت

طبيبا؛ ای که نامت مرهم دردم

شفايی مرحمت فرما

تو بر مينای اين هستی

رضا بودن عطايم کن 

برای محو تاريکی؛بسوزان جهل من را

شعله ام  گردان

سحر گاهان ؛

 سروش سبز سيمای سعادت سازساقی؛

 هديه ام فرما

نميدانم چه تقديری مرا فرموده ای؛ اما

  برای مردمان خوب اين وادی

عطا فرما

هزار اميد هزار و سيصد اگاهی

هزار و سيصدوهشتاد بهروزی

هزار و سيصدوهشتاد و پنج لبخند زيبا را.

          

 


کلمات کلیدی: